ایران در هفتهای که گذشت
جمعه ۲۸ فروردین ماه
روز شنبه این هفته، خبرگزاریهای جمهوری اسلامی، خبر از اعدام سه تن از اعضای پرونده بمبگذاری شیراز را انتشار دادند. دادستان شیراز در ارتباط با این اعدامها گفت: این افراد با هدایت عوامل خارجی اقدام به ساخت بمب قوی دستسازی کردند که کارگزاری آن در حسینیه منجر به مرگ ١٤ تن و مجروح شدن بیش از ٢٠٠ تن گردید. پس از دستگیری افراد و انجام کارهای اطلاعاتی، سه عامل اصلی بمبگذاری شیراز به اتهام محاربه، افساد فیالارض و فعالیت در گروه محارب و ضد نظام به اعدام محکوم شدند و این حکم به علت مسایل امنیتی و مصلحت نظام، بدون حضور مردم و خبرنگاران اجرا شد
بر سر این اعدامها و نحوه محاکمه و محکومیت، حتا از جانب نیروهای مخالف رژیم سکوت شد، چرا که در اینجا پای مساله بمبگذاری در یک مکان مذهبی در میان بود و مرگ تعدادی افراد که به خاطر عقاید مذهبیشان در آن جا گرد آمده بودند. اما مساله را دقیقتر مورد بررسی قرار دهیم، مستثنا از خود اقدام به بمبگذاری که در واقعیت امر مسبب و مجرم واقعی آن خود رژیم جمهوری اسلامیست، باید این اعدامها را محکوم کرد، نه فقط از زاویه خود اعدام، بلکه از آنرو که این افراد با هر عقیدهای که داشتند، از ابتداییترین حقوق در جریان دستگیری، محاکمه و اعدام برخوردار نبودند. اعترافات زیر شکنجه از آنها گرفته شد، دادگاه فرمایشی بود، بدون این که متهمین از حق و حقوقی برخوردار باشند و بالاخره اعدام مخفی و بی سر و صدای آنها. اما ببینیم چرا در تمام جریان این پرونده متهم اصلی جمهوری اسلامیست؟
میدانیم افرادی که اقدام به بمبگذاری در شیراز کردند، جوانان کم سن و سالی بودند که در نتیجه فشارهای متعدد جمهوری اسلامی، بدون این که واقعاً عقیده و آگاهی سیاسی مشخصی داشته باشند، به مقابله با جمهوری اسلامی از طریق بمبگذاری و ترور برمیخیزند. این که تا چه حد اقدام آنها واکنشی به فشارها و تضییقات رژیم بود و نه سیاسی به معنای دقیق کلمه، از همین واقعیت آشکار است که برای عمل بمبگذاریشان حسینیهای را برگزیدند که در آن جا افراد مذهبی جمع میشوند، مستثنا از این که عامل رژیم باشند یا مردمی ناآگاه و مذهبی. همین مساله به وضوح نشان میدهد که اگر در پی مسبب و عامل واقعی و مجرم اصلی پرونده باشیم، حکومت مذهبیست که با ستمگریهای بیشمار خود، جوانان عاصی را به بمبگذاری در یک مرکز مذهبی وامیدارد. از این گذشته همین که آنها بر این پندار خام بودند که یک رژیم را میتوان با ترور و بمبگذاری از میان برداشت، دلیل دیگری بر عصیان ناشی از نومیدیست که نتیجه فشارهای جمهوری اسلامیست. کسی که کمی آگاهی سیاسی داشته باشد، میداند که رژیمهای سیاسی را نمیتوان با ترور و بمب سرنگون کرد. در ایران امروز میلیونها تن از تودههای مردم ایران هستند که به مبارزه علنی با رژیم حاکم برخاستهاند، و تنها این توده مردماند که قادرند ستمگرترین و بیرحمترین رژیمها را سرنگون کنند. امروز وظیفه جوانانی که حقیقتاً خواهان سرنگونی جمهوری اسلامیاند، تلاش برای سازماندهی مبارزات بی سازمان و پراکنده تودههای مردمیست که همه روزه، در همه جا مبارزات آنها جاریست. جمهوری اسلامی، تنها هنگامی سرنگون خواهد شد که میلیونها کارگر و زحمتکش به یک اعتصاب عمومی سیاسی روی آورند و قیام مسلحانه را در دستور کار قرار دهند. راه نجاتی برای مردم ایران، به جز این اعتصاب و قیام وجود نخواهد داشت
ایران در هفتهای که گذشت
سران و مقامات جمهوریاسلامی و دولت آمریکا، در حالی که برای مذاکرات مربوط به حل و فصل نزاع هستهای، آماده میشوند، در این هفته پیامهای علنی متناقضی را رد و بدل کردند
احمدینژاد در کرمان، آمادگی جمهوریاسلامی را برای شرکت در اجلاس گروه ۱ + ۵، اعلام نمود، اما بار دیگر تاکید کرد که بحث مربوط به توقف غنیسازی اورانیوم، مختومه است و آنچه که میتواند مورد بحث قرار بگیرد، بسته پیشنهادی جدیدیست که از سوی جمهوریاسلامی ارائه خواهد شد. خامنهای هم که حرف آخر را میزند، روز چهارشنبه در مراسم پایانی دوره دانشجویان افسری، دانشگاه افسری و تربیت پاسدار، در پاسخ به اظهار نظر مقامات آمریکایی و اروپایی گفت: توصیه برای بازگشت به نظام جهانی به معنای تسلیم شدن در برابر قدرتهای زورگوست و ملت ایران در ٣٠ سال گذشته، به این درخواست جاهلانه پاسخ "نه" داده است
این موضعگیری مقامات جمهوریاسلامی، نشان میدهد، که هدف رژیم از شرکت در اجلاس آتی گروه ٥ به اضافه ١، یک هدف سیاسی برای خنثا کردن تاکتیکهای طرف مقابل است و نه گفتگو برای حل منازعات. بحث خامنهای، دیگر بر سراین مساله نیست که آیا جمهوری اسلامی میتواند به غنی سازی اورانیوم ادامه دهد یا نه؟ او پیشاپیش بر ادامه سیاست خارجی جمهوریاسلامی، همانگونه که در ٣٠ سال گذشته بوده، تاکید میکند. منتها شکل عوام فریبانهای به آن میدهد که چنین وانمود کند گویا این اختلافات بر سر زورگویی قدرتهای جهانی یا "نظام ناعادلانه جهان" است ونه بر سر اهداف توسعهطلبانه ارتجاع اسلامی و امپریالیستی
در جبهه مقابل، روز چهارشنبه، بار دیگر وزیر خارجه آمریکا و خاویر سولانا، رییس سیاست خارجی اتحادیه اروپا با یکدیگر ملاقات کردند، تا پیرامون مواضع جمهوری اسلامی و آنچه که در گفتگوهای غیر علنی، رییس سیاست خارجی اتحادیه اروپا با مقامات جمهوریاسلامی مطرح شده، بحث و نتیجهگیری کنند. از محتوای موضعگیری وزیر خارجه آمریکا چنین برمیآید که در مذاکرات غیرعلنی نیز چیز جدیدی مطرح نشدهاست. وزیر امور خارجه آمریکا گفت: نماینده اتحادیه اروپا هنوز هیچ پاسخی از ایران درباره دعوتی که از آنها برای حل دیپلماتیک مشکل هستهای به عمل آمده، دریافت نکرده است. ما از مذاکره استقبال میکنیم و به گفت و گو با ایران چشم دوختهایم، اما چیز ملموسی ندیدهایم. وی سپس افزود: ما هیچ چیزی از شروط را حذف و یا چیزی به آن اضافه نکردهایم. آمریکا از درخواست توقف فعالیت غنیسازی اورانیوم چشمپوشی نخواهد کرد. ما در پشت تحریمهایی که تاکنون اعمال شدهاند خواهیم ایستاد و به دنبال یافتن راههای جدید برای گسترش اقدامات جدید در بارهی برنامه هستهای ایران خواهیم بود
موضعگیری وزیر خارجه آمریکا نیز نشان میدهد، پیش از آن که مذاکرهای آغاز گردد، شکست آن اعلام شدهاست. دلایل این مساله نیز پوشیده نیست. همانگونه که در موضعگیریهای سران رژیم دیدیم، جمهوری اسلامی، به صراحت اعلام کردهاست نه فقط بر سر پرونده هستهای، بلکه مسایل دیگر، حاضر به عقبنشینی نیست. بنابراین، زمینه برای پیشبرد سیاست آن گروه از هیئت حاکمه آمریکا که خواهان ادامه سیاست بوش در قبال جمهوریاسلامی هستند، هموارتر شده است. در واقع دولت آمریکا در پیشبرد سیاست کنونی خود در قبال جمهوری اسلامی با تناقضات جدی در داخل و خارج رو به روست. اوباما بیشتر متمایل است که مسایل مورد اختلاف با جمهوری اسلامی را در یک روند طولانی مذاکرات و از طریق دیپلماتیک حل کند. اما گروههای قدرتمندی در درون هیئت حاکمه آمریکا، این سیاست را به نفع جمهوری اسلامی میدانند که در نهایت نیز لاینحل خواهد ماند. از اینرو خواهان تعیین زمانی محدود برای رسیدن به نتیجهاند که بیثمری راه حل دیپلماتیک اختلافات را نشان دهند و تاکتیک مذاکره بدون توافق جمهوری اسلامی را خنثا کنند. دولت آمریکا با همین مساله در خاورمیانه نیز رو به روست که از سوی اسراییل و دولتهای عربی برای تعیین یک جدول زمانبندی شده برای مذاکرات، زیر فشار قرار دارد. بنابراین، با توجه به موضعگیریهای سران رژیم، تعجبآور نیست که درست در بحبوحه پیامهای دوستانه اوباما به سران جمهوری اسلامی، بار دیگر وزیر خارجه وی اعلام نماید که آمریکا از درخواست توقف غنیسازی چشم پوشی نمیکند، پشت تحریمهایی که تاکنون اعمال شده میایستد و در پی یافتن راههای جدید، برای تشدید این اقدامات خواهد بود
واقعیتهای این هفته در عرصه سیاست خارجی رژیم و مسایل مورد اختلاف، با قدرتهای جهانی نیز نشان میدهند که دلیلی مبنی بر تخفیف تضادها و اختلافات وجود ندارد و مسایل مورد اختلاف جمهوری اسلامی و دولت آمریکا به روال گذشته ادامه مییابد و تشدید میگردد
ایران در هفتهای که گذشت
روز شنبه این هفته، خبرگزاریهای جمهوری اسلامی، خبر از اعدام سه تن از اعضای پرونده بمبگذاری شیراز را انتشار دادند. دادستان شیراز در ارتباط با این اعدامها گفت: این افراد با هدایت عوامل خارجی اقدام به ساخت بمب قوی دستسازی کردند که کارگزاری آن در حسینیه منجر به مرگ ١٤ تن و مجروح شدن بیش از ٢٠٠ تن گردید. پس از دستگیری افراد و انجام کارهای اطلاعاتی، سه عامل اصلی بمبگذاری شیراز به اتهام محاربه، افساد فیالارض و فعالیت در گروه محارب و ضد نظام به اعدام محکوم شدند و این حکم به علت مسایل امنیتی و مصلحت نظام، بدون حضور مردم و خبرنگاران اجرا شد
بر سر این اعدامها و نحوه محاکمه و محکومیت، حتا از جانب نیروهای مخالف رژیم سکوت شد، چرا که در اینجا پای مساله بمبگذاری در یک مکان مذهبی در میان بود و مرگ تعدادی افراد که به خاطر عقاید مذهبیشان در آن جا گرد آمده بودند. اما مساله را دقیقتر مورد بررسی قرار دهیم، مستثنا از خود اقدام به بمبگذاری که در واقعیت امر مسبب و مجرم واقعی آن خود رژیم جمهوری اسلامیست، باید این اعدامها را محکوم کرد، نه فقط از زاویه خود اعدام، بلکه از آنرو که این افراد با هر عقیدهای که داشتند، از ابتداییترین حقوق در جریان دستگیری، محاکمه و اعدام برخوردار نبودند. اعترافات زیر شکنجه از آنها گرفته شد، دادگاه فرمایشی بود، بدون این که متهمین از حق و حقوقی برخوردار باشند و بالاخره اعدام مخفی و بی سر و صدای آنها. اما ببینیم چرا در تمام جریان این پرونده متهم اصلی جمهوری اسلامیست؟
میدانیم افرادی که اقدام به بمبگذاری در شیراز کردند، جوانان کم سن و سالی بودند که در نتیجه فشارهای متعدد جمهوری اسلامی، بدون این که واقعاً عقیده و آگاهی سیاسی مشخصی داشته باشند، به مقابله با جمهوری اسلامی از طریق بمبگذاری و ترور برمیخیزند. این که تا چه حد اقدام آنها واکنشی به فشارها و تضییقات رژیم بود و نه سیاسی به معنای دقیق کلمه، از همین واقعیت آشکار است که برای عمل بمبگذاریشان حسینیهای را برگزیدند که در آن جا افراد مذهبی جمع میشوند، مستثنا از این که عامل رژیم باشند یا مردمی ناآگاه و مذهبی. همین مساله به وضوح نشان میدهد که اگر در پی مسبب و عامل واقعی و مجرم اصلی پرونده باشیم، حکومت مذهبیست که با ستمگریهای بیشمار خود، جوانان عاصی را به بمبگذاری در یک مرکز مذهبی وامیدارد. از این گذشته همین که آنها بر این پندار خام بودند که یک رژیم را میتوان با ترور و بمبگذاری از میان برداشت، دلیل دیگری بر عصیان ناشی از نومیدیست که نتیجه فشارهای جمهوری اسلامیست. کسی که کمی آگاهی سیاسی داشته باشد، میداند که رژیمهای سیاسی را نمیتوان با ترور و بمب سرنگون کرد. در ایران امروز میلیونها تن از تودههای مردم ایران هستند که به مبارزه علنی با رژیم حاکم برخاستهاند، و تنها این توده مردماند که قادرند ستمگرترین و بیرحمترین رژیمها را سرنگون کنند. امروز وظیفه جوانانی که حقیقتاً خواهان سرنگونی جمهوری اسلامیاند، تلاش برای سازماندهی مبارزات بی سازمان و پراکنده تودههای مردمیست که همه روزه، در همه جا مبارزات آنها جاریست. جمهوری اسلامی، تنها هنگامی سرنگون خواهد شد که میلیونها کارگر و زحمتکش به یک اعتصاب عمومی سیاسی روی آورند و قیام مسلحانه را در دستور کار قرار دهند. راه نجاتی برای مردم ایران، به جز این اعتصاب و قیام وجود نخواهد داشت
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen